بالاخره روزی که برایش لحظهشماری میکردم رسید. زمان نوشتن دربارهی یکی از شخصیتهای شمارهی یکم در جهان داستانها. جین ایر عزیزم، کسی که بیش از خودم، شبیه من است. دختری با منتهای شور درونی، روح والا و درک بالا.
آه، یک دقیقهی تمام شادکامی! آیا این نعمت برای سراسر زندگی یک انسان کافی نیست؟(حاوی اسپویل از شبهای روشن.)
-امیلی.به شکست خوردهها رحم کن. اگر لازم شد، بیرحمیها و بدجنسیها را مسخره کن؛ ولی دربارهی ضعفها رحم داشته باش. "امیلی و صعود، ال.ام.مونتگمری"
ما عادت کردهایم به ضعفها بتازیم، بدون این که بدانیم درمان کردن بهتر از سوزاندن است. یاد گرفتهایم شکسته را باید از بین برد یا به زور و جور استهزاء درمان کرد.ما پوزخند میزنیم و انتظار داریم صدای تمسخرخندمان درمانی برای ضعف و شکستگی باشد؛ اما تاکنون فکر کردهایم که به ضعفا رحم کنیم و به جای آن، به پلیدیهای "واقعی" حمله کنیم؟
اگر آدمی به اندازهی کافی زیبا، باهوش و در کل، "موفق و مورد پسند" نیست؛ اگر کسی نمیتواند کاری را مانند اساتید انجام دهد؛ آیا حقش تمسخر و استهزاست؟
چهگونه است که وقتی کسی بقیه را ریشخند میکند و آزار میدهد؛ ما با او همصدا میشویم یا از ترس، زبان در کام میکشیم؛ ولی وقتی کسی را میبینیم که صاف، اما ضعیف است، خار بر زبان و اعمالمان میروید؟
بلی، درست است، برخی آسیبها را فقط میتوان با قطع دفع کرد؛ اما بیایید دربارهی ناکامیها، سراغ قطع کردن نرویم. درمان کردن بهتر از شکاندن است، ما شکستخوردهها این را را میدانیم.
سعدی میگوید:
- تن آدمی شریف است به جان آدمیت.
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت!
خب، شاید یکی باید این را به قهرمان "تصویر دوریان گری"بفهماند.{حاوی اسپویل}