من یک فرشته نیستم
- چهارشنبه, ۲۷ آذر ۱۴۰۴، ۱۰:۳۴ ب.ظ
بالاخره روزی که برایش لحظهشماری میکردم رسید. زمان نوشتن دربارهی یکی از شخصیتهای شمارهی یکم در جهان داستانها. جین ایر عزیزم، کسی که بیش از خودم، شبیه من است. دختری با منتهای شور درونی، روح والا و درک بالا.
به ندرت پیش میآید که شخصیت اصلی فیلم یا کتابی، شخصیت محبوبم شود، ولی جین ایر یک استثناست. شخصیتیست شبیه به من، ولی خیلی متعالیتر، دوستداشتنیتر و در کل بهتر.
نخستین دلیلی که جین را دوست دارم، این است که او خودش را فرشته نمیداند. او گمان نمیکند مطلقا پاک و بیعیب است؛ بلکه میگوید:
من یک فرشته نیستم و تا روز مرگم نیز نخواهم بود. من خودم هستم.
این او را از بقیهی قهرمانان متمایز میکند. این باعث میشود او چیزی فراتر از یک شاهدخت اصلی باشد. او فرشته نیست و میداند که فرشته نیست.
نیاز است از درک بالای او قلمفرسایی کنم؟ او انتظار ندارد همه مثل خودش باشند؛ دقیقا برخلاف دوشیزه اینگرام یا دوشیزه ریدها. او سختگیری سنتجان را همانطور میپذیرد که روح مشابه خواهرهایش ، دایانا و مری را. البته این دلیل نمیشود امثال جورجیانا رید یا بلانش اینگرام را هم دوست داشته باشد.
درضمن، او با تمام سختیهایی که کشیده، گمان نمیکند بدبختتر از او پا به کرهی زمین نگذاشته و دلش برای آقای روچستر میسوزد. بعضی از شخصیتهای سختیکشیده راه هرنوع دلسوزی را در قلبشان مسدود میکنند و مدام میگویند:《او که به اندازهی من سختی نکشیده!》
و اما پایان! جین به پایان خوشی میرسد؛ اما خبری از: او ملکه شد و تا آخر عمرش به خوبی و خوشی زندگی کرد. نیست. جین آقای روچستر را در حالی مییابد که نیاز به کمکش دارد و دوشیزهی جوان ما، از هیچ کمکی مضایقه نمیکند. دست راست و چشمش میشود؛ خبری از زندگی آرمانی و بیسختی نیست. پایان هم واقعگرایانه است؛ خبری از کلیشههای ابلهانه نیست.
- ۰۴/۰۹/۲۷
خب خوشحالم توی این مورد هم همنظریم
آره منم اولش فکر میکردم infp باشه ولی الان نظرم بیشتر روی infj هست.