عاشقانهای برای رویا و تنهایی
- سه شنبه, ۲۶ آذر ۱۴۰۴، ۰۱:۵۳ ب.ظ
آه، یک دقیقهی تمام شادکامی! آیا این نعمت برای سراسر زندگی یک انسان کافی نیست؟(حاوی اسپویل از شبهای روشن.)
شبهای روشن یک قصهی عاشقانه ساده نیست. داستان دو روح تنهاست که یکدیگر را مییابند و به هم پیوند میخورند؛ راوی بینام داستان و دختری ساده به نام ناستنکا.
راوی شیفتهی دنیای افسانهای و پیچاپیچ رویاست. شاید کمی در غرق شدن در خیال افراط کرده باشد؛ اما نمیتوانم او را محکوم کنم. دنیای واقعی بیرحم است؛ بیش از اندازه. او تنهاست و از سر همین مهجوری آنگونه جهان رویاها میگریزد.
از طرف دیگر، ناستنکا دختریست که به مادربزرگش سنجاق شده و به ندرت با دیگران ارتباط برقرار میکند. دختری که با دیدن مستاجر، مرغ دل را پرواز میدهد و با دیدار دوباره با او، مجدد به آغوشش میدود.
ولیکن، آن سه شب روشنی که برای قلب تنها و آتشین راوی به ارمغان آورده، تا ابد میمانند. معشوق، همیشه زندگی عاشق را زیر و رو میکند و ناستنکا هم یک معشوق است. همین چند دقیقه شادمانی، تا ابد در قلب راوی مفتون ما تهنشین میشود؛ حتی پانزده سال پس از آن ماجرای عاشقانهی شاعرانه.
ولی آیا من آزردگیام را به خاطر میآورم، ناستنکا؟ آیا بر آینهی سعادت مصفای تو ابری تیره میپسندم؟
این همان چیزیست که عشق راوی به ناستنکا را از حد یک هوس جنونآمیز بالاتر میبرد و به دلبستگیای آسمانی بدل میسازد. آن عاشقی میتواند ادعای مهر و حب داشته باشد که خوشبختی محبوب را بخواهد، حتی اگر این خوشبختی دور از او باشد.
آدمی که عاشق است؛ به خاطر دوری از خویش، معشوق را طعن و لعن نمیکند؛ بلکه سعادت او را میخواهد. همین عشق است که راوی ما را ز عاشقان "تو فقط مال من هستی"یک سر و گردن بالاتر میبرد.
این عاشقانهی شیرین تنهایی و رویا، این روایت شاعرانه، شاید به نظر برخی هیجان انگیز نباشد، اما برای من، چیزی بود ورای یک کتاب یا یک قصه. گویا کسی دستم را گرفته بود و به شبهای روشن راوی رویاپرداز میبرد.
- ۰۴/۰۹/۲۶
خواهش میکنم✨️ من ممنونم از شما بابت این اعتماد:)
از اون ناراحت کننده تر اینکه دخترها خودشون شیفته ی همچین عشق هاییان.
انگار فقط دنبال عشقن. به هر شکل و قیمتی. هرچی شدید تر هم بهتر. اصلا مهم اینه که دیوانه وار باشه.
اتفاقا دیشب داشتم با چت جی پی تی درمورد یکی از کارکترهای خیلی مورد احترامم حرف میزدم. ازش پرسیدم رابطه ی عاشقانه با این سبک آدمها چطوریه.
گفت باید سه تا سوال از خودت پرسی
-بلدم کنار یه آدم بالغ بایستم؟
-با برابری واقعی کنار میام؟
-میخوام رشد کنم یا فقط دوست داشته بشم؟
که به نظرم عالی گفت. فرق عشق آدم بالغ با این عشقای رمانتیکسازی شده و تاکسیک همینه.
برای من احترام،عدالت،رشد و بلوغ خیلی با ارزش تر از یه عشق کور ولی شدیده!